سیاه باشد...

عشق است مرا که در عزایت رنگ بدنم سیاه باشد/ از لطمه ی روضه ی غم تو عشق است تنم سیاه باشد/ از بس که مرا همیشه مادر از کودکیم سیاه پوشاند/ پایان وصیتم نوشتم حتی کفنم سیاه باشد/ من کیسه ای از گناه دارم در سینه دلی سیاه دارم/ گفتی که بیا چه عیب دارد گر سینه زنم سیاه باشد/ انگشتر تو بلای جان شد انگشت تو سهم ساربان شد/ پس حق بده روی دست از این پس سنگ یمنم سیاه باشد/ در روضه ی چوب خیزرانت از بسکه گزیده ام لب از غم/ دیگر چه تعجب است اگر من دور دهنم سیاه باشد.../ محسن ناصحی


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ساعت 19:25 موضوع امام حسین (ع) و شخصیتهای عاشورا | لینک ثابت


به این خوبی نیست....

یا امام رضا...

عشق ، درد است ولی درد به این خوبی ، نیست

 

بر سرم هرچه که آورد به این خوبی نیست

 

در حق یار اگر هرچه بدی کردم ، باز

 

گفت ؛ برگرد که نامرد به این خوبی ، نیست

 

فرشهای حرمش را بتکان سرمه بگیر

 

که تنفّس وسط گرد به این خوبی نیست

 

گنبدی دارد و خورشید خودش می داند

 

هر قَدَر هم که شود زرد ، به این خوبی نیست

 

با هزار و یکمین ذکر به من ثابت شد

 

در عددها عدد فرد به این خوبی نیست

 

اصفهان آمدم و گفت به مشهد برگرد

 

هیچ جا گفتنِ برگرد ، به این خوبی نیست...

 

محسن ناصحی


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ساعت 18:56 موضوع امام رضا (ع) | لینک ثابت


کاش نیزه نباشیم...

این شبها که قرآن به سر می گیریم ،

ایکاش نیزه نباشیم...(حسن بیاتانی )

...

یارب گناهانم ز من ایمان گرفتند

ایمان من را راحت و آسان گرفتند

رودی که دریا را نبیند مرده رود است

شبهای قدر از من فقط باران گرفتند

در دیگران رکعت به رکعت روح امید

در من فقط دلواپسی ها جان گرفتند

شمشیر نه ،این سبحه ها از من علی را

در سجده با سبحان یا سبحان گرفتند

قرآن به سر می گیرم و فرقی ندارم

با نیزه هایی که به سر قرآن گرفتند

از سر گذشته است آب و دیگر فرصتی نیست

سلول هایم بوی الرحمن گرفتند...

..

 


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ساعت 21:44 موضوع حضرت علی (ع) | لینک ثابت


ضامن دار....

یا امام رضا ع:


زیر ایوان طلایت بخت با من یار شد

ماجرایم قیل و قال کوچه و بازار شد

هر کسی عمان نخواهد شد مگر در خانه ات

در حرم بودم دلم گنجینه ی اسرار شد

از گداها شهر ما یکباره خالی تر شد و

در حرم کم کم گداهای شما بسیار شد

چون دلش می خواست راه گفتگویش وا شود

زایرت از عمد پای پنجره بیمار شد

پیش تو فرقی ندارد حال دارا با فقیر

هرکسی بار دعا آورد بارش بار شد

یک ضمانت کردی و صیاد آهو را رهاند

چاقوی صیاد از آن تاریخ ضامن دار شد...


*************************


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ساعت 19:40 موضوع امام رضا (ع) | لینک ثابت