تبليغاتX
کاش آن اشاره هات
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

السلام علی ائمه الهدی و مصابیح الدجی و اعلام التقی و ذوی النهی و اولی الحجی و کهف الوری و ورثه الانبیاء و المثل الاعلی و حجج الله علی اهل الدنیا ئالاخره والاولی ....

السلام علی ... آقام امام رضا

مثل همیشه:

 

آقا سلام ما به سلام شما خوشیم

ما بی مرام ها به مرام شما خوشیم

ما که غبار پای شما نه ولی اگر

باشیم خاک پای غلام شما خوشیم.

***

دل من گم شد اگر پیدا شد

بسپارید امانات رضا

و اگر از تپش افتاد دلم

ببریدش به ملاقات رضا...

***

فارغ از غم شدیم و خالی درد

بی غم تو چه کار باید کرد

ما گداییم و بی عنایت تو

ره به جایی نمی بریم ای مرد

با هراران امید آمده ایم

پایمان لنگ و چهره هامان زرد

نکند تو به ما بگویی که:

از همان در که آمدی برگرد....

****

 

 

لينك | دوشنبه چهارم آبان 1388 . 18:38 . محسن ناصحی |




با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

در راه مانده ایم و سواری نمانده است
از ردّپای رفته غباری نمانده است
از شهرهای یخ زده بیرون زدیم و باز
کوهیّ و سرپناهی و غاری نمانده است
ماندیم تا بیاید و بر ما گذر کند
دیر است آنقدر که مزاری نمانده است
تقویم ها ورق ورق از ما جدا شدند
تا سالهای سال بهاری نمانده است
هر صبحمان دو پنجره پر بود از انار
هی دست می بریم و اناری نمانده است
قرآن نخوانده های مسلمان نما شدیم
بر این بهانه ایم که قاری نمانده است
یا اینکه مرد ندبه ما را نیامده است
یا آمده است گاه و گداری ، نمانده است
بر جمکران ندبه شدن خط کشیده ایم
آدینه قرار مداری نمانده است
یک روز هم می آید و می بیند آن سوار
تنها نماز خوانده و یاری نمانده است

*******

 

لينك | دوشنبه ششم مهر 1388 . 11:36 . محسن ناصحی |




با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

در جاده مانده بود مسافر هراس داشت

در شهر شاعری همه شبها کلاس داشت

در ده زنی به شوق زیارت تمام سال

از شوهر بخیل خودش التماس داشت

گاهی بهانه مدرسه بچه بود و گاه

مردی شکایت از کمی اسکناس داشت

گاهی زن از دمد شدن چادرش خجل

گاهی شکایت از کم و بود لباس داشت

مردم تمام در پی دنیای خود ولی

شاعر به فکر رفته که بیتش جناس داشت؟!

این روزها به قکر زیارت کسی نبود

اصلا بگو کسی به سر خود حواس داشت؟!

حتی رواق و پنجره فولاد هم فقط

در عکسهای روی بنر انعکاس داشت

* شاعر نه اینکه خواست پراکنده گو شود

می خواست با حقیقت خود روبرو شود

بالی نداشت پر بزند دفترش که بود

آتش نبود گر بکشد پیکرش که بود

پایی نداشت تا بدود از ضمیر خود

در خود دمید تا بوزد بر کویر خود

بیتی اراده کرذ و از آخر شروع شد

از آسمان نوشت کبوتر شروع شد

آهی درست لحظه آخر کشید و رفت

از بین عکسهای بنر پر کشید و رفت

پر زد گذشت از گذر سازه ها و بعد

آمد نشست بر سر دروازه ها و بعد

مثل مناره های حرم قد کشید و گفت

اینجا همان در است که شاعر رسید و گفت

(( باید همه بسوی شما رو بیاورند))

(( پشت درم بگو که مرا تو بیاورند))

* در صحن سال بعد مسافر نشسته بود

جایی کنار پنجره شاعر نشسته بود

زن در کنار شوهر خود - گر به التماس -

در صحن باصفای مجاور نشسته بود

مردی کنار بچه خود بیخیال درس

وقت نماز در صف آخر نشسته بود

مد گشته بود چادر ملی ولی زنی

خاکی میان آن همه زائر نشسته بود

شاعر جناس آخر خود را تمام کرد

ذل زد ضریح را و همان دم تمام کرد

*****

برای امام زائرها...

مثل پرواز بادبادکها  پر درآورد روح شاعرها

آسمان خنده های آبی ریخت بر پر خاکی مهاجرها

واژه ها در بقیعی از هیجان پشت دیوار شعر کز کردند

باز شد مثل عقده های غزل چمدان دل مسافرها

بغضها روی هم ورم کردند حجم طوفان اخم باران شد

سیل غم بود آنچه می بارید پیش روی نگاه عابرها

شاعر اینبار از خودش ترسید بسکه بازار چیده اند اینجا

کرمت را معامله کردند  پشت پرچین شهر تاجرها

چقدر روزگار برگشته است چقدر تو غریب می مانی

سفره تو هنوز پهن است و نمک سفره را مجاورها...

طعم نانت ز یادمان رفته است  فقرا پشت خانه حیرانند

بوی نان را ز کوچه دزدیدند دستهای حریص شاطرها

چشمها یک به یک سراغت را از ضریحی که نیست می گیرند

چقدر خاکی است مثل خودش بارگاه امام زائرها.

********************

لينك | پنجشنبه پنجم شهریور 1388 . 12:9 . محسن ناصحی |




Home | Archive | Contact US | Tamplate Designer