لطف تاریخ ها به تکرار است
به مرور هزاره های قدیم
به نگاه و تجاربی که جدید
نه به شکلی که مانده در تقویم
*مثلا
فرض کن زمان علی است
روزگار بنی امیه شده است
شیعه در غربت علی پنهان
اُمویها دوباره آمده و
فکر جنگند با امام زمان
*حکمیت نرفته وا ندهیم!
با خودت فکر کن که بی طرفی
عاقبت انتخاب خواهی کرد
یا که از اصل میشوی آباد
یا در آخر خراب خواهی کرد
*مرز صفّین مثل مو شده است
در همین گیر و دار می بینی
همه جای جهان پر از سلفی است
و تو ماندی در این میان که دلت
آن طرف رفته یا که این طرفی است؟!
*راستی نهروان همین بغل است!
شک و تردید می کند کاری
که فقط توبه از گناه کنی
دیگران راه را بیابند و
بنشینی فقط نگاه کنی
* کربلا ، با من و تو شکل گرفت
یک نفر می شود حبیب و دو بار
جان فدا می کند امامش را
یک نفر حُجر می شود که دو بار
قبر او رو کند مرامش را
* شیعه یعنی تو هم دومرتبه باش
بار دوم برای من چیزی است
قدر پوسیدن و نپوسیدن
یا پس از قرنها فنا شده ام
یا که چون چشمه گرم جوشیدن
* حال و روز مرا ببین و بترس!
فکر جنگم به خاطر اسلام
جنگ در شام چیز زیبایی است
نیّت من خداست اما خب
زن سوری کنیز زیبایی است!!
* از غنیمت نمی شود رد شد!
گم شده م بین دست و پا زدنم
وسط زرق و برق عاریه ای
وسط منجلابی از زن و پول
بین یک خلسه معاویه ای
* شده م از عمروعاص ها بدتر..
به من از من شبیه تر شده است
این در آیینه مثل من ، این من؛
بی تفاوت منی که رو به رویم
شده مانند شیشه ای نشکن
* کاری از سنگ برنمی آید
قبری آن سو شکافت ، این سوتر
به لب باز گور خندیدیم
مرگ را پشت سر گذاشته و
هی به اهل قبور خندیدیم
* خنده کن تا به گریه اش برسیم
قصه خوانی قدر شدیم و چه سود؟
پند تاریخ یادمان رفته است
روزگاری دری شکست اما
اثر میخ یادمان رفته است
* لگد روزگار سنگین است!
حرف آخر ؛ هنوز عاشورا
احتمال وقوع خواهد داشت
وارث کربلا که برگردد
قصه از نو شروع خواهد داشت
* سیصد و سیزده نفر کافی است!
**********************
نوشته شده توسط محسن ناصحی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ساعت 18:55 موضوع امام حسین (ع) و شخصیتهای عاشورا | لینک ثابت
یا زهرا...
با خودم فکر می کنم گاهی که چرا سازه ی در از چوب است
همه درها که نه قدیمی هاش می توان گفت اکثر از چوب است
علت درد ما لگد خورده است کاش می شد فقط همان در بود
هم در از چوبهای نااهل و هم همان هیزم تر از چوب است
بین دیوار و در قرار بگیر فرض کن در به سینه ات بخورد
شاید اینجا فقط خیال کنی عمده ی رنج مادر از چوب است
موقع شعله ور شدن حتی می شود چوب را ندیده گرفت
چون در آن در که آتشین شده است ضربه میخ بدتر از چوب است
خسته از شعر می شوم دیگر چوبها را به کوچه می برم و
مینویسم به جاش از دیوار مینویسم ولی غرض چوب است
اینطرف مانده پشت در مادر دست بسته است آنطرف حیدر
کوچه درد پسر شد امروز و بعدها درد دختر از چوب است
چوب خیلی گران تمام شده است چوب خیلی به ما مصیبت داد
مثلا کربلا ، تصور کن ؛ تیر حلقوم اصغر از چوب است
************
نوشته شده توسط محسن ناصحی در جمعه سی ام فروردین 1392 ساعت 13:24 موضوع حضرت زهرا(س) | لینک ثابت
یا امام رضا:
شاید تو را شبیه خودت صاف و ساده ، نه
شاید تو را به شکل همین قالبی که هست
مثل غزل که نه ، دو سه ترفند لازم است
تا سوژه تو را به نخ چارپاره بست
قیچی که هست ، پاره کنی یا نه دست توست..
خب فرض کن که کسی شاعر تو نیست
اصلا خیال کن که تو دعبل نداشتی
اما به جاش سوژه زیاد است و حرف دل
یعنی عزیز من تو خودت دل نداشتی!؟
جز تو کسی به داد دل من نمی رسد..
در بوی تند ادکلن شهر گم شدم
در بین عطرهای مدرن فرانسوی
از هر مسیر میگذرم گیر می کنم
در شور و حال کوچه در این حسّ معنوی!
دلخور نشو ، به صحن تو هم فکر می کنم...
از حسّ و حال پنجره هایت گذر کن و
از داخل ضریح جدا شو بیا جلو
تنها برای دور و برت نیستی عزیز
یکبار هم بیا تو کنار پیاده رو
شاید پیاده رو به هوای تو پاک شد!
هم مُهر هست و هم رُژ لب ، گیج میزنم
در حس و حال دخترکانی که ناگزیر
با کیفهای رنگی خود می دوند و باز
در صحن میرسند به صفهای سر به زیر
از لاکهایشان چه وضویی چکیده است!!
اینجا محل آمد و رفت ملائکه است
هی تاب میخوریم میان نوشته ها
شکر خدا هوای حرم پاک مانده است
سیگار، معضلی است برای فرشته ها..
مشکل چه خوب بود اگر دود بود و بس!
دستت درست ، آمد و از تو شفا گرفت
مادر بزرگ پیر بدون معالجه
تو منحصر به داخل این صحن نیستی
شرمنده ! پشت پنجره ات مانده ای که چه ؟
در بین کوچه ، هرچه بخواهی مریض هست!!
یادش به خیر کاسه طلاهای صحن تو
هی استفاده می شد و مانند قبل بود
امروز هم به لطف لب رنگ رنگ ما
لیوان آب هم شده لب سرخ و لب کبود
مفهوم دست در وسط کاسه مرده است...
بر من ببخش دست خودم نیست ، شاعرم
گاهی فقط به سوژه شدن فکر می کنم
با اینکه هست هرچه که تصویر کرده ام
تو برتری از آنچه که من فکر میکنم
(( شاعر شدن حواس مرا از تو پرت کرد))
*********************
نوشته شده توسط محسن ناصحی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ساعت 20:44 موضوع امام رضا (ع) | لینک ثابت
غزل: (حضرت محسن)
قرار بود که مثل حسن پسر باشی
عصای دست من و پیری پدر باشی
تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را
خدا کند ز برادر صبورتر باشی
ببخش مادر خود را که با خود آوردت
بنا نبود که آن روز پشت در باشی
هنوز زیر کِسا جای خالیت پیداست
قرار بود و نشد آخرین نفر باشی
قرار بود بمانی شتاب جایز نیست
بنا نبود مسافر که رهگذر باشی
نشد بیایی و مثل برادران خودت
گهی به نیزه و گهگاه خون جگر باشی
تمام هستی من می رود اگر بروی
ولی اگر تو بمانی ولی اگر باشی...
و یا تمامی اینها فقط مقدّمه ای است
که اتفاق غزلهای شعله ور باشی
و اولین بشوی قبل از آنکه عاشورا
شهید کوچک و شش ماهه پدر باشی
نخورده شیر مرا ! شیرها حلالت باد
که میخ حادثه را خواستی سپر باشی
نوشته شده توسط محسن ناصحی در جمعه بیست و نهم دی 1391 ساعت 18:16 موضوع حضرت زهرا(س) | لینک ثابت
درباره وبلاگ

انگار مدتی است مسافر ندیده اید
بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید
اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید
مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
حضرت محمد(ص)
حضرت زهرا(س)
حضرت علی (ع)
امام حسن (ع)
امام حسین (ع) و شخصیتهای عاشورا
امام سجاد (ع)
امام باقر(ع)
امام صادق(ع)
امام رضا (ع)
امام جواد(ع)
امام هادی (ع)
امام حسن عسکری (ع)
امام زمان (ع)
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا