![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است
مدتی هست ردیف غزل من شده هات
فکر و ذهنم همه درگیر مدون شده هات ********* حقیقتا چند وقتیه هر مصرعی میاد همش به هات ختم میشه خب اینم گیریه که غزل به من داده یا شایدم بر عکس این منم که به غزل گیر دادم. به هرحال این یکی رو هم داشته باشین تا ببینم چی پیش میاد: من پرم از زیاد خیلی هات خسته ام از زیاده میلی هات من پر از اشتیاق مجنونم زیر پای غرور لیلی هات گر چه بر گردن من افتاده طوق عیاری فضیلی هات در کلاس تو می شود تفسیر شوق شاگردی کمیلی هات کوچه گرد همیشه ات پوسید در شب پرسه طفیلی هات من کجا تو کجا ستاره تویی دور در نقطه سهیلی هات می رسی از همیشه تنها تر خسته تر از زیاد خیلی هات حالا هم تا یادم نرفته ::::::: تولد امام هشتم به همگی مبارک. پس با افتخار یه غزل دیگه رو هم که تقدیم کردمش به ساحت مقدس آقا با من بخونین مثل کبوتران شما گرچه می پرم آنها کبوترند و من از جنس دیگرم دیوارها فضای دلم را گرفته اند دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم این شهر بسته بال مرا این حصارها تا آسمان کشیده شده در برابرم گاهی برای بال زدن آسمان کم است یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم آقای من ببخش اگر بال من شکست بر من مگیر خرده اگر کم میاورم این روزها ببخش اگر دیر میرسم گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم مثل کبوتران شما نه ! هنوز نه مانده است تا قبول کنی یک کبوترم ******* |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 19:23
کاش آن اشاره هات...
ناگهان چه زود دیر می شود وحقیقتا چه ناگهان رخ داد .قیصر هم رفت و فقط یادش ماند و خاطره اش . آنک! بهار رفت و نسیمی نمی وزد یادش گرامی از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود ولی...
راستی دلم که می شود! قیصرامین پور *************** باز می بری مرا سمت شاعرانه هات پرسه می زنی هنوز در هوای پارکها رقص کولی تو را روی سِن قدم زدم دست دورگردنت حلقه می شوم تورا فال قهوه های تو قسمت مرا نوشت خلسه می روم تو را عاشقت که می شوم عیب شاعر تو نیست اینکه قافیه شکست حس و حال دیگری دست می دهد به من پرسه می زنی هنوز کوچه های شهر را حلقه حلقه می دوند تا میان معرکه بسکه خوشکلی شما بسکه دختری هنوز من تو راچه ساده دوست من تو را چه بی ریا باز قافیه شکست باز هم غزل نشد هی عوض کنی مرا هی مرا جدیدتر فرق هم نمی کند چون پیاده می روی شکل تازه ای شدی شکل معضلی جدید تو ستاره می شوی روی پرده های درد می روی و می چکد روی شرم گونه هام دوست دارمت زیاد،دوست داریم چه کم مثل بیت اولم ، مثل شاعرانه هات |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 19:51
|