تبليغاتX
کاش آن اشاره هات
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است
مدتی هست ردیف غزل من شده  هات

فکر و ذهنم همه درگیر  مدون شده هات

*********

حقیقتا چند وقتیه هر مصرعی میاد همش به  هات ختم میشه خب اینم گیریه که غزل به من داده یا شایدم بر عکس این منم که به غزل گیر دادم. به هرحال این یکی رو هم داشته باشین تا ببینم چی پیش میاد:

من پرم از زیاد خیلی هات

خسته ام از زیاده میلی هات

من پر از اشتیاق مجنونم

زیر پای  غرور لیلی هات

گر چه بر گردن من افتاده

طوق عیاری فضیلی هات

در کلاس تو می شود تفسیر

شوق شاگردی کمیلی هات

کوچه گرد همیشه ات پوسید 

در شب پرسه طفیلی هات

من کجا تو کجا ستاره تویی

دور در نقطه سهیلی هات

می رسی از همیشه تنها تر

خسته تر از زیاد  خیلی هات

 

حالا هم تا یادم نرفته :::::::

تولد امام هشتم به همگی مبارک. پس با افتخار یه غزل دیگه رو هم که تقدیم کردمش به ساحت مقدس آقا با من بخونین

مثل کبوتران شما گرچه می پرم

آنها کبوترند و من از جنس دیگرم

دیوارها فضای دلم را گرفته اند

دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم

این شهر بسته بال مرا این حصارها

تا آسمان کشیده شده در برابرم

گاهی برای بال زدن آسمان کم است

یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم

آقای من ببخش اگر بال من شکست

بر من مگیر خرده اگر کم میاورم

این روزها ببخش اگر دیر میرسم

گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم

مثل کبوتران شما   نه ! هنوز  نه

مانده است تا قبول کنی یک کبوترم

*******

|+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 19:23 |

کاش آن اشاره هات...

 ناگهان چه زود دیر می شود

وحقیقتا چه ناگهان رخ داد .قیصر هم رفت و فقط یادش ماند و خاطره اش .

آنک! بهار رفت و نسیمی نمی وزد

یادش گرامی

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

 

                من سرم نمی شود

                                        ولی...

                                          

                          راستی

                                       دلم

                                        که می شود!

قیصرامین پور

***************

باز می بری مرا  سمت  شاعرانه هات
محو می کنی مرا  در  دل ترانه هات

پرسه می زنی هنوز  در  هوای پارکها
پشت این درختها  بین  آشیانه هات

رقص کولی تو را  روی  سِن قدم  زدم
در هوای ابری  دود  قهوه خانه هات

دست دورگردنت حلقه می شوم تورا
تا رها شود سرم   باز  روی شانه هات

فال قهوه های تو  قسمت  مرا  نوشت
در خطوط مبهم و  درهم  نشانه هات

خلسه می روم تو را عاشقت که می شوم
غنج می زند دلم  از تو  و  بهانه هات

عیب شاعر تو نیست اینکه قافیه شکست
شعرها  خراب  شد  در تب  خرافه هات!

حس و حال دیگری دست می دهد به من
هرچه تازه می شود شکلها ، قیافه هات

پرسه می زنی هنوز کوچه های شهر را
راه می روی تو  و  پشت سر ، کلافه هات

حلقه حلقه می دوند تا میان معرکه
مثل مار می خزند در شیار کافه هات

بسکه خوشکلی شما  بسکه دختری هنوز
بسکه بوی تازگی  می وزد  ز نافه هات

من تو راچه ساده دوست من تو را چه بی ریا
من  تو  را  بدون فعل ،  حشوها  ، اضافه هات...

باز  قافیه شکست  باز هم غزل نشد
خب چه می شود اگر مثل چارپاره هات

هی عوض کنی مرا   هی  مرا جدیدتر
از  خودت  بدانیم   جزء  بدقواره هات

فرق هم نمی کند  چون پیاده می روی
بوق می زندد هی پشت سر ، سواره هات

شکل تازه ای شدی  شکل معضلی جدید
پاتوق تو کوچه هاست، پارکها  کاواره هات

تو ستاره می شوی  روی پرده های درد
در سکانس آخر  رقص  گوشواره هات

می روی  و  می چکد  روی شرم گونه هام
از نگاه خیس من  شرشر  ستاره هات

دوست دارمت زیاد،دوست داریم چه کم
آه   کولی غزل !  کاش آن اشاره هات

مثل بیت اولم ، مثل شاعرانه هات
در تو حل کند مرا ،  محو  در ترانه هات

|+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 19:51 |