![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است چه سرخ است....چه سرسبز
تا می رسد از پشت خبرها خبر تو
خون می چکد از رویش هر روز سر تو ای حادثه ناب چه سرخ است وقوعت سبزاست ولی آمدن گل پسر تو ******* پروانه شدم تا که بسوزند پرم را در خون بنشانند ز داغت جگرم را از خاک قدمهات خدا ساخت مرا و در دست تو انداخت قضا و قدرم را سنخیت من با تو در این قطره اشک است از جنس تو کرده است خدا چشم ترم را حالا که قرار است عصا دست تو باشد ای کاش به دریا بکشانی گذرم را گفتند که می رفت سرت برسر نی ها بگذار به دنبال بیارند سرم را بسیار شنیدم غزل از دور و بریهات پر کن ز غزلهای خودت دور و برم را ***** |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 21:37
|