تبليغاتX
کاش آن اشاره هات
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است
از پل که بگذری...
نمی دونم چرا تصمیم گرفتم از میهن بلاگ کوچ کنم و بیام اینجا .به هر حال بی مقدمه و بدون شرح اولین کارم و با یه غزل شروع میکنم:

دختری با کتانی قرمز
سر و وضعی زننده و بارز

لم به آغوش پارک می داد و
سر به زانو که -کرده بودش کز-

بوی برگ و درخت می بردش
پشت تاثیر یک
فتوسنتز

نه کلاغی  نه قارقاری  نه
مگسی هم که دور او  - وزوز-

در هیاهوی رفت و آمدها
با خودش که ؛ نمی شود !  این  تِز

تز  خوبی  برای دخترهاست
تا پسرهای بد   جِلزّ و وِلز !

نه   پسرها  سمج تر از اینند
که به این راحتی از او عاجز !

در گلویش پرید طعم آدامس
بر لب
سرخ آبیش  سقز

اشک می ریخت از دو تا چشمش
یک طرف زنده رود   یک سو  دز

دختر از فکرهای خود بیرون
که یکی داد دست او کاغِذ

لهجه اصفهانیش می گفت:
وای اِز دَسّی دُختِرای نپِز

مثل شبهای زیر پل ماسید
روی لبهاش دشتی فائز

پسری شعر خواند و دختر رفت
سمت  خواجوی  - بی شما  هرگز
-

عصربود و دوباره پل بود و
دو  نفر  با کتانی
قرمز
                **************

                          *******

                                ***

 

|+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت 7:33 |