![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است تو خورشیدی من اقیانوس
قرار بود تو پست جدیم یه غزل فرم براتون بزارم که با یه کم تاخیر ایشالله تو آبدیت بعدی میزارمش .فعلا یه شعر قدیمی تر به در خواست سوگند آسمان و داشته باشین پشت سرشم یه غزل که از کارای آخریه
ضمنان فراموش نکنین نظر بدین *** شبي در شعرهايم شعله احساس را بر شاخه فانوس مي ديدم خدا بالاتر از هر دست دستش را براي روزهاي من تكان مي داد دلت در سينه كوهي كه تنديس مرا مي كند لالا گفت و من يك آن كجا بر جلجتاي شانه ات در رقص آن قديسه هاي عفت آلودت؟ مرا ، خاكسترم را گنگ با خود زيرورو مي كرد، مي رقصاند و من شايد غمت اين كهنه ماليخوليا بر تُك نوشتم آنچنان پيچيد و گيجم كرد دلم اين نو عروس بكر دريا را ميان خواهش امواج رقصاندي گمان كردم اهورايم كه بستايي مرا در زشت و زيباي اوستايت و اما غزل بعد:
نقطه چین نقطه چین ورق می خورد |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 5:51
|