تبليغاتX
کاش آن اشاره هات
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است
در هوایت چگونه پر نزنم؟
گاهی وقتا آدم نمیتونه از بعضی دلنوشته ها به راحتی رد شه. شاید خیلی وقتا شده شعر جدید هم دارین اما فقط با یه شعرقدیمی حال میکنین که بهتون یه حس و حال عجیبی میده . منم اینبار یه مثنوی از کارای قدیم براتون میزارم که هنوزم خیلی باش حال میکنم .اصلا امشب تو حس این کار قدیمی ام .بی خیال کارای جدید

السلام علیک یا صاحب الزمان

 

آمدم گر چه خوب مي دانم
بي تو اينبار هم پريشانم

آمدم اي غرور آينه ها
اي نگاهت سرور آينه ها

آمدم اي هميشه روحاني
اي نگاهت هميشه نوراني

آمدم تا تو را كنم آواز
شعر آينه را كنم آغاز

بي تو اين لحظه ها چه غمگين است
انتظارت چقدر سنگين است

بي تو با اين حضور ثانيه ها
اين شتاب و عبور ثانيه ها

لحظه ها را هميشه مي پايم
در پيت سر برهنه مي آيم

بي تو دنياي من چه بي رنگ است
پهنه آرزو بسي تنگ است

بي تو بي كس ترين پرنده منم
در هوايت چگونه پر نزنم

بي تو با دوش خسته ام چه كنم
با پر و بال  بسته ام چه كنم

بار هجرت فتاده بر دوشم
هر چه غير از تو شد فراموشم

خواب ديدم شبي كه آمده اي
بر من خسته نيز سر زده اي

ديدم از غم مرا رها كردي
با وصال خود آشنا كردي

ديدم آرامش دلم بودي
آري انگار ساحلم بودي

ديدم از پيچ جاده مي آيي
همچو خورشيد ساده مي آيي

شب شكن همچو نور بودي تو
منتهاي حضور بودي تو

حيف و صد حيف خواب مي ديدم
تشنه بودم سراب مي ديدم

كاش تعبير خواب من گردي
بعد از اين آفتاب من گردي

آه ! امروز بي تو دلگيرم
بي تو از زندگانيم سيرم

آسمان نگاه من ابري است
در دلم هاي و هوي بي صبري است

زخم اين سينه باز كاري شد
اشكهايم ز ديده جاري شد

اشكهايم دوباره طوفان كرد
ساحل ديده را پريشان كرد

انتظار طلوع ما را كشت
حسرت يك شروع ما را كشت

يا طلوعي دوباره كن مهدي
يا دلم را ستاره كن مهدي

در نبودت بگو چه بايد كرد
بعد از اين جستجو چه بايد كرد

گو كجايي كه عاشقت هستم
داغ بر  دل شقايقت هستم

غم دلم را گرفت كاري كن
ساحلم را گرفت كاري كن

تا مباد اينچنين  فنا گردم
از تو اي مهربان جدا گردم

در سكوتم نشسته صد فرياد
بيستون كو كه زنده شد فرهاد

مثنوي را تو شور و حالي باش
مدتي هم در اين حوالي باش

باغ در انتظار تو پژمرد
بي تو حتي بهار هم  افسرد

بر سر جاده هاي وهم آلود
تا نشاني ز جاي پايت بود

چشمهامان به انتظار تو ماند
قلبها نيز بي قرار تو ماند

اي اميد هميشه ام برگرد
تا نخشكيده ريشه ام برگرد

بيش از اين داغ بر دلم مگذار
بار غم را ز دوش من بردار

                          *****

|+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 22:19 |