![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است کاش آن اشاره هات...
ناگهان چه زود دیر می شود وحقیقتا چه ناگهان رخ داد .قیصر هم رفت و فقط یادش ماند و خاطره اش . آنک! بهار رفت و نسیمی نمی وزد یادش گرامی از تمام رمز و رازهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود ولی...
راستی دلم که می شود! قیصرامین پور *************** باز می بری مرا سمت شاعرانه هات پرسه می زنی هنوز در هوای پارکها رقص کولی تو را روی سِن قدم زدم دست دورگردنت حلقه می شوم تورا فال قهوه های تو قسمت مرا نوشت خلسه می روم تو را عاشقت که می شوم عیب شاعر تو نیست اینکه قافیه شکست حس و حال دیگری دست می دهد به من پرسه می زنی هنوز کوچه های شهر را حلقه حلقه می دوند تا میان معرکه بسکه خوشکلی شما بسکه دختری هنوز من تو راچه ساده دوست من تو را چه بی ریا باز قافیه شکست باز هم غزل نشد هی عوض کنی مرا هی مرا جدیدتر فرق هم نمی کند چون پیاده می روی شکل تازه ای شدی شکل معضلی جدید تو ستاره می شوی روی پرده های درد می روی و می چکد روی شرم گونه هام دوست دارمت زیاد،دوست داریم چه کم مثل بیت اولم ، مثل شاعرانه هات |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 19:51
|