![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است من به تکرارهای خود دلخوش
شعر وقتی مرا نمی بارد من به تکرارهای خود دلخوش.... ............... اینبارهم بهانه ای برای تازه شدن نداشتم . آخ که چه سخت میگذره روزای بی شعری. خدا هیچ شاعری رو به این درد مبتلا نکنه. به هر حال خوبه گاهی وقتا خودمون و با موضوعاتی سرگرم کنیم که حداقل فایده ای که برامون داره اینه که:
از زمین می کند مرا و تورا آسمان می کشد درآغوشت عشق می بارد از نگاه ترت نور میریزد از بر و دوشت... و من میخوام اینبار پر بزنم به آسمون عشق مولا و اربابم اباالفضل(ع)
السلام علیک یا عباس بن علی(ع) آن روز که پرپر ز جفا می شد یاس مردانگی آن روز نمی شد احساس در قلب کویر غیرت اما گل کرد آنجا که عطش بود و فرات و عباس **** بر صفحه عشق تا که لغزید قلم یک لحظه نشد دچار تردید قلم بر سینه آب نقش غیرت انداخت تا دست بریده تو را دید قلم **** در عطشناک ترین پهنه خاک یاسی از غیرت و ایمان و امید ریشه در خاک زد و گفت به آب کس لب خشک مرا جز تو ندید جز تو ای آب در این وادی خشک کس ندانست که من تشنه لبم کس ندانست در این هرم عطش تشنه عشقم ودر سوز و تبم گرچه لب تشنه و بی تاب توام چشمه غیرت وایمانم من تا ز گلها نکنی رفع عطش از تو ای آب گریزانم من آخر ای آب به جای گلها خار را این همه سیراب مکن بی تو بستان شده پژمرده و خشک باغ را این همه بی تاب مکن سخن یاس به اینجا که رسید اشک آیینه دل را تر کرد آب از شرم به جوشش افتاد یاس را باد خزان پرپر کرد. **** |+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 20:48
|