![]() انگار مدتی است مسافر ندیده اید بر سنگفرش حادثه عابر ندیده اید اینگونه چشم خیره بسویم نشسته اید مردم! مگر قیافه شاعر ندیده اید
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
مطالب اخیر
» امام حسن (ع) » به اصرار برخی دوستان(( یه غزل اجتماعی)) » وقتی که میثم نباشد » بی عنوان » چه سرخ است....چه سرسبز » چه بد که برای سرودنت بهانه میخواهی... » من به تکرارهای خود دلخوش » » کاش آن اشاره هات... » در هوایت چگونه پر نزنم؟ پیوندها
پیوندهای روزانه
|
کاش آن اشاره هات
من ماه نیستم اما انگشت اشاره تو همواره به سوی من است بی عنوان
۱) انگار زبان من ز کام افتاده است مرغ نفسم ز پشت بام افتاده است آن آهوی وحشی غزلها اینبار در بند دوبیتی ات به دام افتاده است ***** ۲) آنقدر به من تو عشق می ورزی که باور کنم آنقدر تو بی مرزی که بی حد وحساب در غزل می گنجی اما - خودمانیم- نمی ارزی که..!! *** ۳) دل از تو ربودم و فریبت دادم هی از تو سرودم و فریبت دادم منقار گشودی و پنیرت افتاد روباه نبودم و فریبت دادم ***
۴) ای کاش که گرگ بودم و می بردم بزغاله آغل تو را - می خوردم - چوپان دروغگو ! خدا یارت بود می آمدم آبروت را می بردم
|+| نوشته شده توسط محسن ناصحی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:31
|